آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

31

سفرنامه كازاما ( فارسى )

آقاى ن . دبير سفارتمان بود . پاسخ دادند كه حال او چندان وخيم نيست كه امروز و فردا احتمال مرگش باشد ؛ اما اميدى هم به بهبوديش ندارند . گفتند كه او چشم به راه من و طبيب فرستاده شده ( از ژاپن ) است . اين جواب را كه شنيدم ، بيدرنگ به ماشين نشستم كه مرا مثل برق و باد به هتل آستوريا « 1 » ، كه آقاى ن . آنجا در بستر افتاده بود ، رساند . در اتاق بيمار را كه باز كردم ، ديدم كه رنگ و رويش بهتر از آن است كه فكر مىكردم ، ناخودآگاه به خود اميد دادم كه حالش خوب بشود و خطر را از سر بگذراند . او دست نحيفش را كه از ناخوشى ، باريك و بىتوان شده بود دراز كرد و با من دست داد . چون عذر خواست و گفت : « با اين حال نتوانستم به استقبال بيايم » ، حال و احساسى كه به وصف و بيان درنمىآيد در درونم لبريز شد . نخستين رويدادى كه در تهران تجربه كردم ، مرگ دوست و از دست دادنش بود ، چنين آغازى داشت . من و او از ديرباز دوستى داشتيم ، پس شگفت بود كه تا اين زمان فقط ديدارهاى گهگاه و كوتاه ميانمان پيش آمده بود . اين آخرين ملاقات‌هايمان هم كه در چهار روزهء پيش از درگذشتن پيش آمد ، كوتاه و ساده بود . هنگامى كه او در سفارت ( ژاپن ) در فرانسه مأمور بود ، در مرخصيم ( در مأموريت بخارست ) از رومانى به پاريس رفتم . براى گرفتن گواهينامه رانندگى از پليس فرانسه ، او و آقاى « الف » يارى نمودند ، و در كارهاى گوناگون ديگر راهنمايىام كردند . كمك‌هايشان اكنون برايم خاطره‌اى دل‌انگيز است . در سال پانزده تايشوء « 2 » ( 1926 ) ( از مأموريت خارج ) به وزارت خارجه در توكيو برگشتم و دانستم كه در ادارهء امور بازرگانى اين وزارتخانه كار مىكند . يك يا دوبار با هم براى بازى گلف به كومازاوا رفتيم ، و يكى دوبار هم بريج بازى كرديم . در هردو ديدار ، او روحيهء سركشش را خوب نشان داد . اما ، همچون

--> ( 1 ) - Austria ( 2 ) . Taisho ، دوره پادشاهى امپراتور تايشوء ( از 1912 تا 1926 م . ) .